تیرماه 95
سلام دختر ناز نازی من.
ببخشید که خیلی دیر به دیر برات پیغام میزارم. این ماه سر مامان خیلی شلوغ بود و همچنین یه یک هفته با شما و باباجون رفتیم مسافرت که واقعا واقعا به هر سه نفرمون حسابی حسابی خوش گذشت.
برات عشق مامان چند تا عکس می زارم.
در ضمن 27 تولدم بود که همینجا خودم به خودم تبریک می گم.
اینم عکس شما و باباجون تو اولین روز اقامت در هتل.

جیگر مامان تو رستوران. چند روز اول دخمل من روی این صندلی ها می نشست. کوچولوی من.

جوجه کوچولوی در حالی که عینک بابا جونش رو زده بود. من و بابا عاشق قهوه های این بار بودیم و روزی حداقل یه بار اینجا میومدیم.

این کالسکه رو یه روز کامل برای شما اجاره کردیم. اکثرا هل می دادی البته.

این پارک آبی aqua land.



سودا و دوستش.یه روز کامل با این خانواده رفتیم بازار که خیلی خوب بود.

سودا جون وبابا جون.

سودا در مهد هتل.

گل دخترم در ساعتهای انتهایی بودنمون در هتل

دخمل من روز عید فطر تو باغ با فامیلهای بابا جون.




تیرماه 95 
